با نهایت احترام ، گلاب به روتون
بعضی از آدمایِ اطرافمون حتی ارزش اینو ندارن که روشون بالا بیاریم ! بیخیـــال ... بیاین ما خوب باشیم فقط .
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 12:47
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب. باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
_خدایا مرسی از اینکه به ساعت نرسیده راه حلشو نشونم دادی!
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 12:47
ساعت هشت شب کل ِ خاندان دنبال مامانت بگردن و تو توی خواب ناز باشی ! تو خواب و بیداری کلی غُرغُر بشنوی که دختره ی ِ احمق مثلا یکی از اعضای ِ خانواده تو دزدیدن چقدر بیخیالی که یه تکون به خودت نمیدی ولی بازم همچنان از شدت خستگی متوجه عمق فاجعه نشی و تا یک ساعت بعدشم بگیری بخوابی درحالی که همه رفتن در جستجوی نمــو :| ساعت هشت و نیم تازه یه رگه هایی از استرس بیاد سراغت و به سرت بزنه بری آب بخوری بعد یه علامت سوال گنده تو دهنت بیاد که این صداهای عجیب غریب از کجا میاد ؟ با ترس و لرز و چاقو به دست از پله ها بری بالا ... بفهمی آب گرمکن روشنه و از قضا یکی تو حمام ِ ! با استرس درو حمام بزنی و تند تند آب دهنتو قورت بدی که الان چه موجود سه سری از حمام میاد بیرون و چی شده و چی نشده . در نهایت بفهمی مامان خانومت همه رو علاف کرده و خودش با خیال راحت تویِ وان در حال ریلکسیشن و رسیدگی به پوست ِ با تشکر از خودم که بدون هیچ انرژی معما رو حل کردم . واقعا باید دستیار خانوم مارلی شرلوک هلمزی چیزی میشدم :)
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 12:47